تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > کمپین در بند > دل آرام علی > تقدیم به دلارام علی / وبلاگ شراره های آتش در بهار

تقدیم به دلارام علی / وبلاگ شراره های آتش در بهار

23 آبان 1386 - - نسخه قابل چاپ

پیش نوشت :این متن را مدتها پیش نوشتم یک سال یا دوسال یا شش ماه ؟ یادم نیست زمانش دقیقا کی بود؟ حتی دقیقا مطمئن نیستم که پابلیشش کرده ام یا نه؟اما در پوشه ای بود که نوشته های پابلیش نشده ام را انجا می گذارم در هر صورت دلم خواست این را به دلارام علی و امثال او تقدیم کنم روی دیوار اطلاعیه ای نظرم را جلب می کند به همکارم که همراهم هست می گویم ببین چه بامزه نوشته سگ کوچولو سیاه گم شده به یابنده ....... هزارتومان مژدگانی داده می شود یا تلفن ..................تماس بگیرید ؟ با خنده می گویم نازی این سگ کوچولوی سیاه کجا و چرا گمشده ؟؟؟ در جوابم آهسته زمزمه می کند :مردم چه حال و حوصله ای دارند حتی برای سگ کوچولوی سیاهشان هم بیش از یک ماه حقوق من مژدگانی می گذارند می خندم و می گویم آره والا بیا وایسیم این سگ کوچولو را شاید پیدا کردیم یکروزه بیش از یک ماه حقوق گرفتیم ..باز با همان لحن آهسته و اینبار دردناکتر زمزمه می کند آره والا .....و بعد جمله بی ربطی می گوید من اگه گم بشم شوهرم ککش هم نمی گزه تا چه برسه به این که برام اطلاعیه بده و مژدگانی تعیین کنه؟؟؟ از ان حس شوخی خارج می شوم همکارم زن سفید رو یی، 38 یا 39 ساله است یک فرزند دارد اصالتا ترک روستا های اطراف تبریز است از وقتی با او آشنا شده ام برای چندمین باربه من ثابت شده چرا برای ترکها اینقدر جک می سازند چرا که بر اثر سادگی با عنوان کردن بعضی مسائل و صحبتهایی که بین همکاران در می گیرد نزدسایر همکاران و گاها نزد رئیسمان جنگهای خونینی به راه می اندازدو اگر کسی او را نشناسد شاید این کارش را به حساب بد جنسی اش بگذارد اگر هم کسی بداند ترک است به احتمال 100درصد برایش جک می سازد و من همه را به حساب قلب پاک و بی آلایشش می گذارم چرا که می دانم دریچه دید او به دنیا چگونه است .حاشیه رفتم می گفتم وقتی مکالمه ما به آخرین جمله عنوان شده از سوی او رسید من ساکت شدم .بهتر می بینم اینگونه مواقع نه فضولی کنم و نه اظهار نظر(کما این که انجام ندادن هر دو ،کار بسیار شاقی است )و بیشتر گوش کنم چیزی که این گونه مواقع بیش از هر چیز مردم از شنوندگان حرفهایشان توقع دارند.ار بداخلاقیهای شوهرش می گوید ...قبلا به صورت غیر مستقیم از حرفهایش چیزی فهمیده بودم اما اینبار مستقیما از اخلاقیات همسرش می گوید....از بددلی های جنون امیز همسرش در بدو ازدواج و از گذشتهای خودش بابت این جریان می گوید و اینکه او با سیاست با این خلق شوهرش کنار امده تا این که شوهرش کم کم به او اعتماد کرده است ؟ نوع سیاستش را در رویارویی با بد دلهای شوهرش می پرسم برایم می گوید.. راز مگویی نیست ....شوهر هرچه گفت همان است ....تازه می گوید که این دوای بد اخلاقیها و غر زدنهایش هم هست می گوید از آن اخلاق حالا چیزی نمانده و حالا خیلی خوب شده است ومن خنده تلخی می کنم چون به یاد می آورم هفته پیش وقتی به او شیرینی تعارف کردم به من گفت رژیم گرفته چرا که شوهرش به او گفته خوب نون من بت ساخته ببین چی درست کردی کاه از خودت نیست کاهدون که از خودت هست ؟؟؟و من متحیر به او که اصلا چاق نیست می نگریستم و حال با شنیدن این حرفها از این که حالا به شکر خداو با سیاستهای او ؟!!! شوهرش مثلا خوب شده ناچار خنده تلخ تحویلش می دهم ,برای این که به قول معروف تو ذوقش نزنم می گویم افرین شما چه زن بی نظیری هستید و او سر مست از تعریف من باز شروع به تعریف داستانهایی از بددلیها و بد اخلاقیهای همسرش و سکوتهای خودش می کند.و من به یاد می آورم چند وقت پیش قبل از عید که برای یکی از همکارانمان که به مرخصی زایمان رفته بود پول جمع می کردیم تا کادو بخریم و او از من مبلغی قرض خواست و با خجالت زیاد گفت ممکن است کمی طول بکشد تا پول را پس بدهد چون همه حقوقش را همسرش می گیرد و به او ماهیانه پول توجیبی می دهد و او باید اینگونه مخارج را از پول توجیبیش کسر کند (می گویم ساده است نگوییn نه ؟شما بودید می توانستید چنین چیزی را قبول کنید یا پیش همکارتان عنوان کنید ؟در حالی که خودتان لیسانس دارید و سر کار می روید؟؟)انروز به جای او یک دنیا خجالت کشیدم و به او گفتم تا هر وقت بخواهد پول من پیشش بماند ....باز یادم می آید بعد از عید بود که من رمز عبور عابر بانکم را عوض نکرده بودم و ضرب العجلی برای تغییر رمز گذاشته بودند و من در اخرین لحظات همراه او به عابر بانک رفتیم و آنجا بود که فهمیدم همکارم حتی یک بار هم با عابر بانک خودش حقوق نگرفته و اصلا طرز کار با عابر بانک را بلد نیست و کارتش نزد همسرش می باشد و از او پول توجیبی می گیرد ؟؟ نمی دانم چرا یکهو از او می پرسم هیچوقت به طلاق از همسرت فکر کرده ای ؟ سکوتی بینمان حکفرما می شود که به من احساس خفگی دست میدهد به زحمت می گویم :ببخشید ناراحتتون کردم؟می گوید:نه راستش حرف حساب جواب نداره چرا خیلی فکر کردم اما کجا برم؟ نه مهریه درست و حسابی دارم نه حامی درست و حسابی طلاق بگیرم بدبخت تر از این میشدم حالا که خدا را شکر شوهرم خیلی بهتر شده بازم بهتر میشه .... و من در دل می گویم به چه قیمتی ؟یک عمر؟لحظاتی بعد مسیرمان از هم جدا می شود در حالی که دلم برای همه انانی که اسمشان زن است خون شده با او خداحافظی می کنم پی نوشت :چند روز پیش چند تا همکار دیگر پشت سرش صفحه گذاشته بودند و با تمسخر می گفتند از خانه تا اداره پیدا رفت و امد می کند می گوید برای اینکه لاغر شوم وقتی دیدمش با تعجب صحت ماجرا را ازش پرسیدم خیلی عادی حرفهایشان راتایید کرد ویا لبخند گفت :آقامون می گه نمی خوام مثل این زنهای خانه دار پهن بشی ؟ . این حرفش از یادم برد خانه اش تا اداره امان یک مسیری اندازه ونک تا تجریش است سایرین می خندیدند و من در دل می گریستم

وبلاگ شراره های آتش در بهشت

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

بهاره هدایت را آزاد کنید؛ درخواست ۴۵۵ تن از فعالان زنان، دانشجویی واجتماعی از قوه قضاییه
بیانیه بیش از ۱۵۰ تن از مدافعان حقوق بشر بین المللی برای آزادی بهاره هدایت و مریم شفیع پور
ششمین روز از کمپین «ده روز با بهاره هدایت» با عنوان «روز سلامت»
پیام ضیا نبوی و مجید دری از زندان کارون اهواز به کمپین«ده روز با بهاره هدایت»
روز پنجم از کمپین ده روز با بهاره هدایت:« بهاره، یک فرزند و یک خواهر است»

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | درباره کمپین | گفت و گو | کتابخانه | گزارش كمپين | اخبار | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | Other Languages | همراهان | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English