پذيرش سايت > كوچه به كوچه > تجربه های امضا جمع کردن من/آیدا.ا
تجربه های امضا جمع کردن من/آیدا.ا
9 تیر 1389 - - نسخه قابل چاپ
من اولین امضامو از مامانم گرفتم و سخت ترین امضایی که گرفتم همون امضا بود. مامانم با عضو شدن من تو کمپین مشکل داشت واز فعالیتهایی که من شروع کرده بودم می ترسید. این ترس برای این نبود که مامانم با اعتقاداتم مشکل داشته باشه یا اینکه مشکلات را ندونه بلکه فقط نگران بود و هست. من تک فرزند هستم و پدرم وقتی 10 سال داشتم فوت کرد و من با مامانم زندگی می کنم و همین وابستگی مامانم باعث مخالفتش شده(مامانم خبرهای کمپین را قبل از عضویت من دنبال می کرد و از دستگیری ها اطلاع داشت). خلاصه بعد از دو روز اصرار و کلی گریه کردن موفق به گرفتن امضا شدم و تقریبا از اون روز پنهانی مشغول به امضا جمع کردن شدم. اوایل فقط تو دانشگاه امضا جمع میکردم و از دوستام ولی بعد به اتاق استادها میرفتم و سر صحبت را با درس باز می کردم و موضوع زنان را پیش می کشیدم و اگه دفترچه داشتم می دادم و بعدا برا امضا گرفتن می رفتم یا همون موقع شروع به توضیح دادن می کردم و همون موقع امضا می گرفتم. یه بار یکی از اساتید می خواست دفترچه را مطالعه کنه بعد امضا کنه که من از اتاقش خارج شدم و روی زمین پشت در اتاق نشستم تا استادمون برای امضا دادن صدا کنه که یکی از اساتید منو دید و به شوخی گفت شما زنها چی می خواین؟ هر کاری دوست دارید می کنید کدوم مردی میاد اینجا رو زمین بشینه؟ ما که امضا دادیم دیگه چی می خوای؟؟ همون موقع استادمون که تو اتاق بود با شنیدن مکالمه ی ما بیرون اومد و وقتی دید استادای دیگه هم امضا دادن هم خودش امضا داد و هم برگه را پیش چند تا استاد دیگه برد و از اونها هم برام امضا گرفت.
اوایل نمی دونستم چطوری تو خیابون یا پارک یا مکانهای عمومی سر صحبت را با مردم باز کنم. شاید به خاطر این بود که مطمئن نبودم دغدغه های من، دغدغه های کسایی که باهاشون صحبت میکنم باشه اما کم کم شروع به جمع کردن امضا تو مکانهای عمومی کردم. اوایل با مشکلاتی هم برخورد می کردم که نمیدونستم چطوری باید باهاش برخورد کنم مثلا یه بار وقتی با یه خانوم که همراه شوهرش بود شروع به حرف زدن کردم و بعد از کلی صحبت کردن وتوضیح دادن از زن پرسیدم امضا میکنه؟ زن در جواب گفت هر چی شوهرم بگه.از عصبانیت نمی دونستم چیکار باید بکنم (شاید چون تجربه ی کافی نداشتم). به هر حال برگه رو از زن گرفتم و با تشکر ازشون گفتم مرسی نمی خوام امضا کنید. بعد از مدتی متوجه شدم که باید صبر داشته باشم و انتظار هر برخوردی از مردم داشته باشم و در عوض برخورد آنها با احترام و حوصله براشون مسائل را باز کنم. هر چی بیشتر می گذشت من بیشتر علاقه مند می شدم که امضا جمع کنم و بین مردم باشم و در باره ی قوانین صحبت کنم. از اینکه بعضی از مردم از بعضی از این قوانین بی اطلاع بودن و وقتی من براشون توضیح می دادم خوشحال میشدم و حتی گاهی با بعضی ها برخورد می کردم که اطلاعات خوبی داشتن و من از انها خیلی چیزها یاد میگرفتم. بطور مثال با اقایی برخورد کردم که وکیل دادگستری بودن و ایشون توضیحات زیادی به من دادن و خیلی کمکم کردن. بعضی روزها تصمیم می گیرم ساعتی را بین مردم باشم باهاشون حرف بزنم . تو یکی از همین روزها سوار اتوبوس شدم مقصد خاصی نداشتم و بعد از چند دقیقه شروع به صحبت با خانمی که کنارم بود کردم و تا حدی بلند حرف می زدم تا توجه چند خانم دیگه را به موضوع جلب کنم بعد از مدتی تقریبا تعداد چهار یا پنج خانم وارد بحث شده بودن و برگه را امضا کردن تو همین حین خانمی که مخالف صحبت های من بود وارد بحثمون شد و گفت این قوانین، قوانین اسلام است و بعد از مدتی صحبت کردن زن با حالت عصبانیت جایش را عوض کرد و با خشم گفت میخوام ببینم جلوی نیروی انتظامی هم همین قدر بلبل زبونی؟ زنیکه کنارم نشسته بود گفت بهتر است تا این زن دردسر ایجاد نکرده پیاده بشی. اولین بار بود که داخل اتوبوس با هنچین مسئله ای برخورد می کردم چون همیشه خیلی راحت امضا جمع می کردم. اکثر جاهایی که می رفتم به هوای امضا جمع کردن می رفتم و طوری شده بود که دوستام می گفتن من ادمها را به چشم امضا می بینم. چیز جالبی که وجود داشت این بود که اقایان راحت تر امضا میکردن تا خانمها و نمیدانم چرا؟ و آخرین صحبتی که با خاله ام کردم برام خیلی جالب بود چون خاله ام درباره ی مسائلی صحبت کرد واز تجربیاتی گفت که من با اونها روبرو نشده بودم. ایشون درباره ی زنهایی صحبت کرد که از همین حقوق اندکشون هم می گذشتند شاید بخاطر فرزندانشون و یا همسرشون.. برام عجیب بود اما واقعا این مسائل وجود دارند و چرا باید ما زنها از حقمان بگذریم بخاطر دیگری؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! شاید عشق و دوست داشتن برای ما زنها ارزشمندتره. واقعا نمیدانم...
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
هیچ چیز واقعی تر از تبعیض نیست/ سامره پاریاب
ترسی که فروریخت، امیدی که شعله ور شد/ مریم رحمانی
مردمانی همچنان امیدوار به آینده ای روشن/ بنفشه جمالی
فارسی وان از نوع کره ای/ شهرزاد آل داوود
جاده طولانی/ مرضیه شکیبا
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
درباره کمپین
|
گفت و گو
|
کتابخانه
|
گزارش كمپين
|
اخبار
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
راوی زن است
|
تاریخ شفاهی
|
ویژه
|
خارج از چارچوب
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
| English
|